تبليغاتX
شاید کسی مثل من ...

اسم والنتین را شنیده اند ولی تا به حال اسم "سپندار مزدگان " به
همه اسم والنتین را شنیده اند ولی تا به حال اسم " سپندار مزدگان "به گوشتان خورده است؟ در اینجا سعی می کنم با محدود اطلاعاتی که دارم ، شما را با روز عشق فرهنگ خودمان آشنا کنم و آنرا برای پاس داشتن یادآور شوم.باشد تا با آشنا شدن جوانان با این جشن ها از این پساین روز را بهم تبریک بگوییم.
(29 بهمن ماه هر سال)
داستان" سپندار مزدگان " :
در ایران باستان ، از 20 قرن پیش از میلاد روزی موسوم به روز عشق بوده است . اما والنتین در نزد رومیان از 3 قرن پس از میلاد بوجود آمده است .
در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن ، یعنی تنها 4 روز پس از روز دالنتین فرنگی. این روز « سپندار مزدگان » یا « اسفندار مزدگان » نامیده می شود.در ایران باستان هر ماه را 30 روز حساب می کردندو علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند،هر یک از روزهای ماه نیز یک اسم داشتند.به عنوان مثال روز اول :« روز اهورا مزدا »_ روز دوم :« روز بهمن / روز سلامت،اندیشه » که نخستین صفت خداوند است . روز سوم:« اردیبهشت /بهترین راستی و پاکی »که باز از صفات خداوند است ، روز چهارم «شهریور / شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم « سپندارمزد » بوده است .
" سپندار مزد " لقب ملی زمین است . یعنی گسترانیده،مقدس،فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی ، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد.زشت وزیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان ایران زمین اسپندگار مزدگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه ، یک بار ،نام روز و ماه یکی میشد که در همان روز که نامش با نام ماه متقارن می شد،جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آنروز و ماه.مثلا 16مین روز هر ماه مهر نام داشت ودر ماه مهر « مهرگان » لقب می گرفت .روز 5 هر ماه سپندارمزد یا اسفندار مزد نام داشت که در ماه 12 سال که آن هم اسفنذارمزد نام داشت ، جشنی با همین عنوان می گرفتند
سپندارمزدگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر 2 در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز رنان و دختران رابر تخت پاذشاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن وشادمانی پیوندفراوانی داشته است و به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتندو با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند . این جشن ها نشان دهنده فرهنگ ونحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است .
29 بهمن « سپندار مزدگان » (روز عشق ایرانیان) بر همه دوستان و شما عزیزان و **عاشقان مبارک

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط فیروزه |

                      

          Happy Valentine's Day          

روز Valentine مصادف با ۲۵ بهمن(14th.feb) است . که روز عشق و محبت نامیده شده . در این روز دخترا و پسرا به هم هدیه میدن تا عشق و محبت و علاقشونو به هم ثابت کنن . البته این کار رو فقط دختر و پسرا انجام نمی دن بلکه تمام انسانهایی که کسانی رو دوست دارن به هم هدیه می دن مثل اعضای فامیل .....درباره تاریخچه ولنتاین روایات گوناگونی وجود دارد که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره میکنم…

تاریخچه روز ولنتاین

ولنتاین در قرن اول میلادی در روم زندگی می كرد.
در آن زمان روم تحت سلطه پادشاهی جنگجو به نام كلادسیوس بود كه دوست داشت سربازان برای حضور سپاهش در جنگ داوطلب شوند ولی مردها نمیخواستند بجگند، و كلادسیوس این كمبود سرباز را ناشی از سستی مردها در ترك عشق می دانست، پس همه نامزدی ها و ازدواج ها ملغی اعلام كرد، همانطور كه گفته شد ولنتاین كه در آن زمان یك كشیش بود با او به مبارزه برخاست و به همراه ماریوس مقدس عزم خود را جزم كردند تا زوج های جوان را به طور سری به عقد هم درآورند
پس از با خبر شدنِ پادشاه از این قضیه برای سر والنتین مقدس جایزه تعیین شد و او زندانی شد.
وقتی در زندان بود بسیاری از كسانی كه او آنها را به عقد هم در آورده بود به دیدنش رفتند.
آنها گل و نامه های محبت آمیز خود را از بالای دیوار زندان پرتاب می كردند.
تا اینكه سرانجام در روز 14 فوریه سال 269 قبل از میلاد به قتل رسید.
یكی از ملاقات كنندگان او دختر زندانبان بود، روزها به دیدارش می آمد و چند ساعتی با هم صحبت میكردند
روزی كه قرار بود والنتین كشته شود نامه ای برای تشكر از دختر زندانبان نوشت كه با جمله Love from your valentine” خاتمه یافت.


در سال 496 بعد از میلاد، پاپ جلاسیوس 14 فوریه را به افتخار او روز ولنتاین نامید. از سالها قبل روز 14 فوریه كسانی كه یكدیگر را دوست داشته اند برای هم هدایایی ساده ای چون گل می فرستادند.


در نقاط مختلف دنیا در این روز مراسم مختلفی برگزار می شود كه از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره كرد:


در انگلستان كودكان به شیوه بزرگسالان لباس می پوشیدند و می خواندند:
صبحت بخیر، ولنتاین
قفل هایت را مثل قفل های من باز كن
دوتا و سوی بعد از آن
صبحت بخیر ولنتاین

در ولز ، روز 14 فوریه مردم به هم قاشق های چوبی هدیه می كنند كه روی آنها را با قلب و كلید تزیین كرده اند این اشیای تزئینی به این معناست كه «عشق من، تو قفل قلب مرا باز كردی»

در قرون گذشته در این روز مردی كه دختری را دوست داشته برایش لباس هدیه می فرستاده اگر دختر هدیه را می پذیرفته به معنای پذیرفتن خواستگاری او بوده است.

*بعضی مردم عقیده دارند اگر در روز ولنتاین یك سینه سرخ بالای سر دختری پرواز كند به معنی این است كه او با یك دریا نورد ازدواج خواهد كرد. اگر یك گنجشك ببیند یعنی شوهرش فقیر ولی بسیار خوش اخلاق است و اگر یك سهره ببیند به معنای ازدواج با یك مرد میلیونر خواهد بود.

افسانه دیگری نیز می گوید اگر یك دختر یك سیب را از دم گرفته بچرخاند ودر همین حال نام 5 پسر مورد علاقه اش را به زبان بیاورد با پسری ازدواج خواهد كرد كه در زمان ایستادن سیب نامش در زبان او بوده است و اگر همین سیب را از وسط بدو نیم كند تعداد تخمه های سیب تعداد فرزندان او خواهد بود .

 

یکی از این روایات به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه! در آن زمان کلودیوس دوم امپراطور روم بود، و او به این نتیجه رسیده بود که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل در جنگاوری میکنند و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند، به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد... در این دوران کشیشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده و برای مبارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد... گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند...

در روایت دیگر گفته میشود که ولنتاین به این دلیل کشته شده است که سعی داشته تا مسیحیانی را که به دست رومیان زندانی و اغلب مورد شکنجه بودند را از زندانهای رومیان فراری دهد..

 

 

 

به روایتی دیگر ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین ( Valentine Greetings)  را فرستاده است... این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود... جالب است بدانید که این دختر بنا به روایات متعدد کور نیز بوده است... در این نامه فرستاده شده به جای امضا عبارت From your valentine!  نوشته شده بود؛ عبارتی که امروزه نیز در میان مردم جهان مصطلح است...  شاید دلیل اینکه امروزه این همه پیامهای عاشقانه در سرتاسر دنیا در روز ولنتاین ارسال میشود، ادامه دادن همان سنت دیرینه ولنتاین زندانی باشد...

به هر حال روایات درباره ولنتاین بسیار زیاد و متعدد است و حقیقت درباره روز ولنتاین در هاله ای از ابهام قرار داره ... ولی در همه روایات بر زیبایی و زیبارویی، بی باکی، و از همه مهمتر چهره رمانتیک و غریب سنت ولنتاین تاکید شده است.... تعجبی ندارد اگر در قرون وسطی ولنتاین یکی از محبوبترین قدیسه ها بین مردم انگلستان و فرانسه بوده باشد.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط فیروزه |

سلام دوستان عزیزم . البته تولدم الان نیستا .....۵شنبه هفته دیگه هست .......

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط فیروزه |

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط فیروزه |

ایرانیان باستان میترا را از آفریدگان اهورامزدا می دانستند . در کتیبه های برجا مانده از دوران هخامنشی بعد از اهورامزدا از میترا و آناهیتا یاد شده است . میترا یا مهر ، نماد پیمان ،وفاداری و سخن راست می باشد که با رعایت آنها مردم با هم پیوستگی می یابند و دروغ مغلوب می شود ؛ مهر از نظم و راستی محافظت می کند .     ( آناهیتا = ایزد آب)

بر باور ایرانیان باستان ، راستی ، روشنایی ، گرما و عشق از مظاهر اهورامزدا و دروغ ، تاریکی ،سرما و کتیبه از اهریمن بوده است . از جالب ترین نقش برجسته های به جا مانده در تخت جمشید نبرد یک قهرمان با موجودات افسانه ای است که نماد شر و نیروهای اهریمنی به حساب می آید و ایرانیان با پیروی از شعار "گفتار نیک ، پندار نیک و کردار نیک " همیشه از نیروهای خیر در مقابل شر دفاع می کرده اند و برای استمرار این خلق و خوی پسندیده کمربندی به نام (کستی)به کمر می بستند که ۷۲ نخ داشت که نماد ۷۲ فصل کتاب یسنا بود و در هر طرف ۳ منگوله داشت و هر کدام از منگوله ها از ۲۴ نخ تشکیل شده بئد که نمادیست و ۴ فصل (ویسپرد) محسوب می شد و آن بخشی از دعاهایی بود که در مراسم عبادی خوانده می شد . ۷۲ نخ به۶ رشته می بافتند که هرکدام از آنها نماد ۶وظیفه دینی شان بود .    ۱۲ نخ در هریک از رشته ها نماد ماههای سال و ۶ منگوله نماد جشن های فصلی بزرگ بود .

عدد ۷۲ که از ضرب ۹*۸ به دست می آید عددی مقدس بود و عده ای بر این باورند که عدد ۸ نماد خورشید و عدد ۹ نماد ماه بوده است و شمار ستون های کاخ آپادانا در تخت جمشید برابر با ۷۲ بودخ که اکنون ۱۳ ستون آن هنوز پا بر جاست.

(این ۷۲ ستون حقیقت داره . اگر تاریخ هنر و بخونید به خصوص هنر هخامنش رو به یک سری چیزای جالب بر میخورین مثل این که این خرابه هایی که از اون بناها به جا مونده ، همه بر طبق محاسبات ریاضی ساخته شده . و خیلی چیزای جالب دیگه که بازم سر فرصت و کیف می نویسم )

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط فیروزه |

 

تولد امام حسن رو به همه شما تبریک می گم و امیدوارم که هر کسی هر حاجتی که داره توی این ماه مبارک و روز تولد امام حسن به حاجتش برسه . دعا کنین منم به حاجتم برسم . التماس دعا

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط فیروزه |

a friend is someone who knows the song in your heart and can sing it back to you when you have forgetten the words
یک دوست فردی است که آهنگ قلبت رو می دونه و می تونه وقتی کلمات رو فراموش می کنی اونارو واست بخونه ...........

###### ########### ############# ######

hold a true friend with both your hand s
یک دوست واقعی رو دو دستی بچسب !!!!!!!

###### ########### ############# ######

اینم فقط بخاطر غزل خانم دوست عزیز خودم که اینقدر منتظر نمونه ............

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط فیروزه |

سلام دوستان .بعد از کلی وقت من اومدم که دوباره شروع کنم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 3:35 بعد از ظهر توسط فیروزه |

یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمی ره اینو یادت نره.............

      ***********           ***********          ***********           ************

 زندگی قشنگه وقتی توی دلا غصه نباشه ....

 زندگی قشنگه وقتی آشیونه باشه.....

 زندگی قشنگه وقتی آدما صمیمی باشن .....

 زندگی قشنگه وقتی رویاها حقیقی باشن ....

 زندگی قشنگه وقتی گلی پژمرده نباشه ............

 زندگی قشنگه وقتی دلی افسرده نباشه........

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط فیروزه |

 

دوره چهارم زمین شناسی ، که به زمان حاضر می پیوندد و شاهد یخبندانهای بزرگ بوده «پلئیستوسن»خوانده شده است . در این دوران دراز ، با گذشت هر چند هزار سال ، سرمای کره زمین متناوباٌ شدت می یافته و یخهای قطبی تا شمال و مرکز اروپاو امریکا پایین می آمده است . بخش آخری این دوره ، که از حدود 40000 تا 10000 سال قبل از میلاد دوام یافت و بشر پیش از تاریخ را دامان خود آماده زندگی دسته جمعی و سپس ده نشینی ساخت ، « پارینه سنگی » نام گرفته است ؛ زیرا از آن دوره ابزارها و سلاحهای ابتدایی با سنگهایی ناصاف یه تکه پرانی شده ، کخ معلوم است نخستین مصنوع دست آدمی بوده ، برجا مانده است .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط فیروزه |

تاحالا دل تنگ کسي شدي؟ اصلا ميدوني دلتنگي چيه؟ اونم ازبدترين نوعش؟ بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اوني که دوسش داري هيچوقت ماله تو نميشه. اينه که بدوني يه روزي ازکسي که دوسش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 2:37 قبل از ظهر توسط فیروزه |

 کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد . او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم کودک گفت:مي دانستم با او نسبت داريد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 2:16 قبل از ظهر توسط فیروزه |

البته قبل از شروع از دوستان معذرت می خوام و به خواهش دارم که به کسی بر نخوره و دوستان جنبه داشته باشن ممنونم ..........

 

يه روز يه اصفهانيه داشته به خودش اب يخ مي ريخته. يكي مي بيندش و ازش مي پرسه چرا همچين مي كني؟ ميگه مي خوام سرما بخورم. يارو ميگه چرا؟ ميگه اخه يه پني سيلين تو خونه دارم داره تاريخ مصرفش ميگذره

پيغام گيره تلفني يه بچه لات : حاجيتون رفته ددر ، بعد از سوت بلبلي فرمايشتون رو بکنين ، جيک ثانيه جرينگي تيليف ميزنم ، جمال تو عشق در بست ، زززززززززززززززززززززززت زياد

دايناسوره به دوست دخترش ميگه مياي بريم سينما ...ميگه نه!!...مياي بريم شام ..ميگه نه!!..مياي بريم خونمون...ميگه نه.....دايناسوره ميگه ...به درک خوب همين کارارو کردي نسلمون منقرض شد ديگه

رشتیه داشته می مرده به زنش میگه : اگه من بمیرم تو ازدواج میکنی ؟؟ میگه : اره میگه : براش میرزاقاسمی هم درست میکنی؟؟؟ میگه : نه دوست نداره

تركه روي ريل راه اهن ميخوابه بهش ميگن چرا اينجا خوابيدي ؟ ميگه ميخواهم خود كشي كنم. ميگن پس ان نان بربري چيه دستت؟ ميگه بر فرض قطار نيامد من اينجا از گشنگي بميرم

 دوستت دارم قد يه بشكه بنزين، خاطرخواتم قد يه پمپ بنزين، روز تولد تو بهترينم، هديه بهت ميدم يه كارت بنزين

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 2:23 قبل از ظهر توسط فیروزه |

به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بيامو

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 2:14 قبل از ظهر توسط فیروزه |

در کلاس روزگار ٬ درس های گوناگونی هست . درس دست یافتن به آب و نان ! درس زیستن کنار این و آن ٬ درس مهر ٬ درس آشنا شدن ٬ درس با سرشک غم زهم جداشدن . در کنار این معلمان و درس ها ٬ در کنار نمره های صفر و بیست ٬ یک معلم بزرگ نیز در تمام لحظه ها ٬ در تمام عمر در کلاس هست .نام اوست مرگ و آنچه درس می دهد زندگیست ..............

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 2:7 قبل از ظهر توسط فیروزه |

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است ؟؟؟؟؟؟چرا لبخندهایت آنقدر بی رنگ است ؟؟؟؟؟؟  اما افسوس هیچ کس نبود ..... همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره  .......   آری با تو هستم ....با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایت همیشه بارانی است ..........

آره ٬ واقعآ روووش شد اونطوری با من حرف بزنه؟؟؟؟؟ما نون و نمک همو خوردیم ............

وای خداجون چرا دنیا رو اینطوری آفریدی ٬ ؟؟؟ این همه بی رحم؟؟بی انصاف؟؟؟بی کی شکایت کنم؟کی جواب گوی دل شکسته من هست؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:45 قبل از ظهر توسط فیروزه |

دلم گرفته از آدمایی که میگن دوست دارم اما معنیشو نمی دونن.از اونایی که می خوان فقط مال اونا باشی اما خودشون فقط مال تو نیستن . از اونایی که زیر بارون برات می میرن و وقتی آفتاب شد همه چیز از یادشون میره ....

بعضیا قلبای بزرگی دارن ٬ بعضیا کوچیک و بعضیا...... اینا اصلا مهم نیست مهم این هست که به قلبامون یاد بدیم فقط برای یک نفر بتپن و وقتی این اتفاق می یوفته که قلبت پر باشه از ایمان ٬ عشق ٬ پاکی ٬سادگی و ایمان به خدا ....                  بعضیا فکر می کنن اینطور حرف زدن یا نوشتن باید از یه پسر شکست بخوری (واسه دخترا) و یا یه پسر از دختر . نه اصلا من اینو قبول ندارم یه دختر هم می تونه از یه دختر شکست بخوره و بر عکس . این چیزی که اون بالا نوشتم واسه اونی که مخاطب من هست . و مطمئنن واسش آشناست . می دونم خودش خیلی پشیمون هست منم پشیمون هستم ٬ اگر اون روز به حرفش گوش کرده بودم و رفته بودم باهاش توی اتاقش ٬ می خواست باهام حرف بزنه اما من ....این اتفاقات نمی یوفتاد . شاید اگر قرار بود از هم جدا بشیم بهتر بود بدون دلخوری و عصبانیت از هم جدا می شدیم که هروقت به گدشته بر گشتیم یه خاطره خوش از هم داشته باشیم .....

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط فیروزه |

دوست داشتن کسانی که دوستمان می دارند کار سختی نیست ٬ مهم آن است آنهایی که مارا دوست ندارند دوست بداریم ....

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط فیروزه |

سلام دوستان .

منو دوستم ...... البته مدتی هست به دلایلی دیگه دوست نیستیم ، قرار بود با هم یه وبلاگ هنری توپ بزنیم که نشد .اما .......... ولش کن بذار دیگه یادآور اون روزا نشم چون هیچ سودی نداره و هیچ چیزی رو عوض نمی کنه غیر از اینکه من خودمو اذیت می کنم .                                                                            اما دوست دارم دوست عزیز اگر به اینجا سرزدی و اینارو خوندی ، یه وقت کوچولو بذاری و برگردی به گذشتت  ، به وجدانت ، به روزای((  ))  ببینی چیکار کردی با خودت و با من .                        امیدوارم عروسی ی.وب. ... بهت خوش بگذره که مطمئنآ میگذره و براش منم آرزوی خوشبختی می کنم که سالیان سال خوشبخت ، سالم و نیک بخت در کنار بابک با هم زندگی کنن و تو شاهد خوشبختی اونا باشی ....                                                                                                                   مواظب خودت باش گلم

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط فیروزه |

آدمک آخر دنیاست بخند ...آدمک مرگ همین جاست بخند

   دست خطی که ترا عاشق کرد ... شوخیه کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی ....... کل دنیا سراب است بخند 

    آن خدایی که بزرگش خواندی.......به خدا مثل تو تنهاست بخند

.......دقیقاً کل دنیا سراب هست .خیلی سخت از صمیمی ترین دوستت توی رفاقت ضربه بخوری که اون ضربه هیچ جوری جبران نشه . که هروقت برگردی به گذشته و این روزها ، هیچ کاری نتونی بکنی غیر از اینکه فقط بغض کنی و به بعض کهنت اجازه رهایی بدی ودر تنهایی خودت اشک بریزی و سخت تراز همه اینه که به خوای تظاهر کنی که هیچیت نیست و همه جریان رو فراموش کردی . این خیلی سخته ........  

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط فیروزه |

وقتی خاطرات آدم زیاد میشه ٬ دیوار اتاق پر از عکس میشه ٬ ولی همیشه دلت واسه کسی تنگ میشه که نمی تونی عکسشو بزنی به دیوار ......

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط فیروزه |

راستی فردا علاوه بر تولد بابام یه مناسبت دیگه هم هست ....

فردا حنابندونه  دختر عمه و پسر عمم هست (یعنی دختر عمم با پسر خالش موزدوج شدن)

جمعه هم ۱۹ عروسی هست کلی خووووووووووووووووووووووووووووووووووووشحالم واسشونم آرزوی

خوشبختی دارم......

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط فیروزه |

شاید این چیزی که می نویسم اینجا بگین چه لوس یا به ما چه ربطی داره اما .............

تولد تو یعنی حلول سبز رویش ..و خدا کنه که دوباره بهاررا ببینم .برای تو وصف شوقی که چشمه اش تو هستی ... فقط همین بگویم کتاب نقطه چینم ... همیشه سبز باشی میان دشت هستی.

اما می خواستم تولد بابای عزیزم  رو بهش تبریک بگم     تولدت مبارک تمام زندگیم .......

البته فرداستا ................

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط فیروزه |

 اين مسير وزش باد نيست که مقصد را تعيين ميکندبلکه اين قايقران وتنظيم بادبان است که مسير را معين ميکند

         *****       *****      ***********************      ******      *****

تو بزرگی و برای درک بزرگی همین بس که مرا با همه حقارتم می پذیری من کوچکم و برای درک کوچکی من همین بس که قدر تورا نمی دانم

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط فیروزه |

هستیا (Hestia)
هستیا بزرگترین خواهر زئوس و الهه حاکم بر زندگی خانوادگی و به عبارتی اجاق خانه بود. او برای فرار از تقاضای عاشقانه برادرانش پوزئیدون و آپولو، قسم خورد که همواره دوشیزه باقی بماند. هستیا الهه ایست که تخت سلطنتی ندارد، اما نگهداری از آتش مقدس المپ بر عهده او است و به همین دلیل تمام آتشکده ها و اجاقهای منازل از آن او است. هستیا ملایم ترین و مهربان ترین الهه المپ است و سمبل اتحاد بین شهر مادر Metropolis و مردم شهرکها و دهکده هایی است که برای بردن آتش به معبد می آمدند و در واقع اجاق خانه همه مردم از یک آتش گرم میشد.

                                         
                                   Hesit
                                             Hesitia الهه زندگی خانوادگی

 



+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط فیروزه |

پوزئیدون Poseidon
پوزئیدون برادر زئوس است و در قرعه کشی که پس از سرنگونی پدرشان انجام شد، دریا را به دست آورد و به نام خدای دریا شناخته میشود. دریانوردان و ماهیگیران از پرستندگان او به شمار می روند. پوزئیدون با آمفی تریت Amphitrite که نوه اوسیانوس Oceanus تایتان آبهای به هم پیوسته جهان، ازدواج کرد. اسلحه او یک نیزه سه شاخه است، که میتواند جهان را بلرزاند و هر چیزی را درهم بشکند. او پس از زئوس قدرتمندترین خدا است و طبیعتی ستیزه جو و حریص دارد، به همین برای به دست آوردن شهرهای خدایان دیگر، با آنها درگیر میشده است.

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 5:14 بعد از ظهر توسط فیروزه |

زئوس (Zeus)
زئوس فرزند کرونوس (Cronus)، تایتان بزرگ، بود. او پدرش را سرنگون کرد و بر سر حکومت با برادرانش پوزئیدون (Poseidon) و هادس (Hades) قرعه کشی کردند، زئوس در نتیجه این قرعه کشی به نام بزرگ خدایان شناخته شد، او فرمانروای آسمان و باران و اسلحه اش آذرخش است که آنرا به سمت کسی که او را ناخشنود کرده ، پرتاب میکرده است. یکی از مواردی که او را بسیار خشمگین میکرد دروغگویی و پیمان شکنی بوده است. زئوس هرا (Hera) را به همسری گرفت اما به خاطر داشتن ماجراهای عشقی فراوان شهرت داشته است.

                  
 
                    Zeus
                                     سنگ برجسته زئوس به همراه همسرش هرا
 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 5:8 بعد از ظهر توسط فیروزه |

یونانیان مي گويند وقتي بين سه خداي اصلي يعني زئوس، پوزئيدون و هادس پشك انداختند آسمان ها به زئوس، زمين به پوزئيدون و زير زمين به هادس رسيد. اين ها هر سه با هم برادرند و پسران كورونوس خداي كشت و زرع اند. كورونوس در ديار هادس است و در غياب وي زئوس تواناترين خدايان به شمار مي رود.

 زئوس(ژوپيتر روميان) تواناترين خدايان يونان بود و وي را رب النوع آسمان و باران و تندر مي دانستند و معتقد بودند كه سلطنت از اوست و برخي شاهان يونان خود را از بازماندگان وي مي شمردند و خوشبختي و بدبختي را از او مي دانستند.

آرس (مارس روميان) پسر زئوس و هرا، خداي توفان هاي شمال بود و قحط و طاعون و كشتار را از او مي دانستند و به همين جهت خداي جنگ هم بود.

هرا(ژنون روميان) همسر زئوس و الهه آسمان و ماه و زناشويي، هرا پاسبان زنان شوهردار و پشتيبان ايشان در زادن بود.

هفائيستون(وولكن روميان) خداي آتش و بدين جهت خداي آهنگران و آهنگري نيز بود. هومر ساختن جوشن و اسلحه آخيلوس(آشيل) را از او دانسته است.

آتنه(مينرو روميان) الهه آذرخش بود و او را پشتيبان مردان جنگي مي دانستند كه سپر خود را به روي ايشان مي كشيد و ايشان را در ميان ابرها پنهان مي كرد و اين نكات را كرارا هومر در ايلياد آورده است. همچنين وي الهه هوش و خرد و هنر بود و او را خداي كشاورزي نيز مي دانستند.

آرتميس(ديان روميان) الهه زمين و چشمه سارها و رودها و درياچه ها و مرداب ها بود و يونانيان آن را خونخوار و مورد پرستش مردم وحشي مي دانستند كه آدمي زادگان را براي او قرباني مي كردند.

و..............................

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط فیروزه |

 

زئوس ................................... خدای خدایان

شاماس ................................. خدای خورشيد

آنو............................................. خدای آسمان

انيل ............................................ خدای زمین

اوشنوس ................................... خدای اقيانوس ها

آفرودیت ..................................... الهه عشق و زيبايی

آتنا ........................................... رب النوع عقل و هنر

آرتميس ..................................... الهه زمین و شكار

دمتر .................................... ...... الهه زراعت

ايشتار ..................................... خدای عشق و باروری

ماكوس ...................................... الهه شراب

یرس ........................................... الهه گناه

و ...................................

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط فیروزه |

هیچ کس برای شکست خوردن نقشه نمیکشد بلکه این نقشه است که اگر اشتباه کشیده شود به شکست میانجامد

******                 ******                 *************             ******            ******

مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 3:0 قبل از ظهر توسط فیروزه |